پیچک ( اصغر معاذی)

شعر و ادب پارسی

عناوین مطالب
- از تو سکوت مانده و از من ، صدای تو( اصغر معاذی)
- باغی که از هجوم خزان میسوخت ،از خاطر بهار ( اصغر معاذی)
- با شعرهایم آمدی یک شب به دنیایم ( اصغر معاذی)
- پر از غم و غزلم...گوشه گوشه "منزوی" ام( اصغر معاذی)
- انگار دست های تو تب دارند...لرزی عجیب در( اصغر معاذی)
- بهار رفت و زمستان من تمام نشد ( اصغر معاذی)
- نگذار آب از سر دیوانه بگذرد ( اصغر معاذی)
- امروز پشت پنجره گلدان گذاشتم ( اصغر معاذی)
- بگو کجا بروم!؟جای دیگری که ندارم ( اصغر معاذی)
- شبیه مردی با چارچرخه ای بیکار( اصغر معاذی)
- خوابش نبرد...خاطره ها را قطار کرد ( اصغر معاذی)
- این غریبه سالهاست از غم تو و خیال تو...نه مرده( اصغر معاذی)
- ای دل...برای آنکه نگیری چه میکنی ( اصغر معاذی)
- برای پرسه زدن تا صبح...شب_ خیال تو کافی بود( اصغر معاذی)
- از ابرهای سوخته لبریزم( اصغر معاذی)
- چه قدر حسرت پرواز و بسته بالی ها( اصغر معاذی)
- کجاست دختر پاییز .. باغ کودکی ات( اصغر معاذی)
- زمین، به خاک نشست از غمِ برادرتان ( اصغر معاذی)
- دل مرا به هـــوای بهارتان ببرید ( اصغر معاذی)
- از سوز و گداز، ناله ام را پُر کن( اصغر معاذی)
- دلت گرفته...الهی که غم نداشته باشی( اصغر معاذی)
- هرچند پیش روی تو غرق خجالتند( اصغر معاذی)
- صبحت به خیر آفتابم!...دیشب نخوابیدی انگار( اصغر معاذی)
- روزگاری داشتیم و عشق بود و عشق...حالی داشت(اصغر معاذی)
- باران که می گیرد به هم می ریزد اعصابم ( اصغر معاذی)
- آمدی...پنجره ای رو به جهانم دادی ( اصغر معاذی)
- روی دنیا ببند پنجره را، تا کمی در هوای من باشی ( اصغر معاذی)
- غروب...زمزمه ای با ترانه های قدیمی ( اصغر معاذی)
- غمت از کودکی هم بازی دنیای من بوده ( اصغر معاذی)
- اتاق،حجم کمی بود تا خودم باشم ( اصغر معاذی)
- شکفتم آمدی از دور...باغ، در چشمت( اصغر معاذی)
- بهار آمده اما هوا هوای تو نیست( اصغر معاذی)
- مثل غمی که بر دلِ دیوانه ریخته ( اصغر معاذی)
- شب را از چشم هایم گرفتی( اصغر معاذی)
- ما نوحه می کنیم و عزادار نیستیم ( اصغر معاذی)
- قفلی شکست و در شب زندانم آمدی( اصغر معاذی)
- هر چند از تو خاطرم آزرده باشد ( اصغر معاذی)
- در انجماد من آتش زدی نفس ها را( اصغر معاذی)
- و...عاشق بارانی...من...می ترسم از باران...( اصغر معاذی)
- ناگهــان آمدی به خلوتِ من، تا به خــــود ( اصغر معاذی)
- نشسته خسته و خاموش،گوشه ی ایوان( اصغر معاذی)
- بی تو... شعرهایم را برای صندلی های گودی( اصغر معاذی) .
- قصه با طعــــــم دهان تو شنیـــدن دارد( اصغر معاذی)
- از خـــــواب چشمهای تو تا صبح می پرم ( اصغر معاذی)
- نترس! این دیوانه، عاقل تر از آن است که ( اصغر معاذی)
- کجــاها را به دنبالت بگـــــــردم شهر خالی را...!؟( اصغر معاذی)
- خوابهایت را می بینم هرشب( اصغر معاذی)
- شب های قرار، بی قرارم نگذار ( اصغر معاذی)
- به جای گندم از امروز، سیب می کِشمت( اصغر معاذی)
- راهی به اتاق تو نیست نه از این در عبوس ( اصغر معاذی)
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد