تبلیغات اینترنتیclose
باغی که از هجوم خزان میسوخت ،از خاطر بهار ( اصغر معاذی)
پیچک ( اصغر معاذی)
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

باغی که از هجوم خزان میسوخت ،از خاطر بهار نخواهد رفت  
از سینه ای که داغ ترا دیده است، جز آتش انتظار نخواهد رفت 
 
از لحظه ای که بین در دیوار ،پهلوی تو شکست ،دل مولا
کوفه در این خیال که بعد از تو ،دستی به ذوالفقار نخواهد رفت  

روباه های زخمی صفین نند، بر اشتران مست 
که دیگر بار از بیشه زار سبز بنی هاشم، شیری پی شکار نخواهد رفت  

این قوم تا همیشه نفهمیده است، عهد الست بیعت با مولاست
هر کس که در شراب قدیر افتاد، از پای خم خمار، نخواهد رفت 

 بار غمی که از تو به دل داریم ،با امانتی است میگویند 
هفت آسمان به دوش نخواهد برود، هر کوه زیر بار نخواهد رفت 

هر روز نخل های جوان از صبح ،هی قد کشیده اند ،به یک لبخند 
دیگر به آیه آیه نخلستان ،جزء چشم اشکبار ،نخواهد رفت 

دستان پشت پرده ی این آتش ،دست همیشه ی حکمیت هاست
جز با طلوع سرخ ترین شمشیر ،این پرده ها کنار، نخواهد رفت 


اصغر معاذی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار اصغر معاذی-5, | بازديد : 3941