تبلیغات اینترنتیclose
خوابش نبرد...خاطره ها را قطار کرد ( اصغر معاذی)
پیچک ( اصغر معاذی)
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


خوابش نبرد...خاطره ها را قطار کرد
حالش دوباره بد شد و از خود فرار کرد

پاشد کنار پنجره...خود را به کوچه ريخت
آتش گرفته بود...خودش را مهار کرد

زل زد درون آينه و چشم هاش را
باريک کرد و غمزده کرد و خمار کرد

آمد کنار قوري سردي که سال ها...
يک چاي تلخ ريخت کمي زهر مار کرد

وا شد دهان پاکت سيگار خالي اش
آهي کشيد و فحش کشيد و نثار کرد

فحشي نثار آینه...مشتي نثار ميز...
لعنت به آن شبي که دلش را قمار کرد

ديوانه وار رفت و به هم ريخت گنجه را
بين نوارها هوس لاله زار کرد

انگار بغض کرده کلاغي درون ضبط
تا آن صداي خسته کمي قارقار کرد-

حس کرد اين که بايد از اين شهر دور شد
مشتي کتاب و خاطره در کوله بار کرد

شاعر...هوايي غزلي عاشقانه بود
خود را قطار کرد و خودش را سوار کرد...!


اصغر معاذي

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار اصغر معاذی-4, | بازديد : 3768