تبلیغات اینترنتیclose
برای پرسه زدن تا صبح...شب_ خیال تو کافی بود( اصغر معاذی)
پیچک ( اصغر معاذی)
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


برای پرسه زدن تا صبح...شب_ خیال تو کافی بود
دلم هوای نمردن داشت که حس و حال تو کافی بود

سکوت بود و هوای تو...فرشته ای که نجاتم داد
برای بردنم از این شب...صدای بال تو کافی بود

میان بغض و شکستن ها دلم برای تو می لرزید
که شانه های تو را کم داشت...که دستمال تو کافی بود

به جز حرارت دستانت کسی نپرسید از حالم
اگرچه خوبی حالم را فقط سوال تو کافی بود

چقدر باد که می کوبید...چراغ خلوتمان روشن
چقدر برف که می آمد....چقدر شال تو کافی بود

تمام شب که پر از ابرم...تمام شب که نمی بارم
دلم به صورت ماهت قرص...که احتمال تو کافی بود

تو خود هوای غزل بودی...لب تو بست دهانم را
برای نقطه ی پایانم همیشه خال تو کافی بود...!

 


 اصغر معاذی

برداشت از این صفحه 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار اصغر معاذی-4, | بازديد : 1469