تبلیغات اینترنتیclose
اشعار اصغر معاذی-4
پیچک ( اصغر معاذی)
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

بهار رفت و زمستان من تمام نشد
عذاب باغچه باسوختن تمام نشد

چه کوه ها که نهادند سر به شانه ی هم
در این میانه غم کوهکن تمام نشد

"کجای این شب تیره...کجا بیاویزم  *"
که از تو حسرت این پیرهن تمام نشد  

سکوت کردی و رفتی...ولی درون سرم
صدای ممتد سوت ترن تمام نشد

دلم گرفت...دلم تنگ شد...دلم ترکید  ...
دلم تمام...ولی عمر من تمام نشد

 

اصغر معاذی

http://poem.parsiblog.com/category



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار اصغر معاذی-4, | بازديد : 2347

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

نگذار آب از سر دیوانه بگذرد
جای تو ماه از این شب ویرانه بگذرد

نگذار چشم من که می افتد به چشم تو
هی آشنا بیاید و بیگانه بگذرد

یک روز خوش نداشتم از غم...تو هم نخواه
شب های عاشقانه...غریبانه بگذرد

پر می دهد تمام مرا مثل قاصدک
وقتی نسیم مویت از این شانه بگذرد

سقف و ستون و پنجره گل می دهند اگر
یک لحظه فکرت از سر این خانه بگذرد

آخر کدام آدم عاقل گذشته است
از عشق خود...که این دل دیوانه بگذرد...!

 

اصغر معاذي



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار اصغر معاذی-4, | بازديد : 2291

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


امروز پشت پنجره گلدان گذاشتم
از غصه سر به نرده ی ایوان گذاشتم

دست و دلم به شعر نمی رفت مدتی
عکس تو را کنار قلمدان گذاشتم

شعر آمد و تو آمدی و خط به خط به خط...
اسم تو را نوشتم و باران گذاشتم...

با طعم قهوه ای که نخوردم کنار تو
بر ذهن میز خسته دو فنجان گذاشتم

عطر تو را برای غم روزهای عید
شال تو را برای زمستان گذاشتم

از گریه خیس و خالی ام امشب که نیستی
چتر تو را کنار خیابان گذاشتم

عشقت مرا به حاشیه رانده ست از خودم
اینگونه شد که سر به بیابان گذاشتم...!


اصغر معاذی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار اصغر معاذی-4, | بازديد : 2414

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

بگو کجا بروم!؟جای دیگری که ندارم
کنار من بنشین مثل دختری که ندارم...

بخند تا که ببینم چقدر حال تو خوب است
فقط نپرس از این حال بهتری که ندارم...

دلم پر است،پر از بغض یک مداد شکسته
هوای گریه ای افتاده در سری که ندارم...

همیشه قصه همین بوده:"رفتن و نرسیدن"
همیشه غصه ام این است یک"پری"که ندارم

کلاغ خستگی ام را به خانه اش برساند
مگر بیاورم ایمان به باوری که ندارم

همیشه یک غم ناگفته هست...این که بخواهی
برای عشق،دلیلی بیاوری که ندارم

سکوت،نقطه ی آغاز حرف های نگفته است
بگو...تمام کن این حرف آخری که ندارم

 

اصغر معاذی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار اصغر معاذی-4, | بازديد : 2431

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

شبیه مردی با چارچرخه ای بیکار
پر از کلافگی چهار راه مولوی ام

درون جمجمه ام قهوه خانه ای ست شلوغ
میان هاله ای از بغض های حلقوی ام ...

 

اصغرمعاذی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار اصغر معاذی-4, | بازديد : 3832

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


خوابش نبرد...خاطره ها را قطار کرد
حالش دوباره بد شد و از خود فرار کرد

پاشد کنار پنجره...خود را به کوچه ريخت
آتش گرفته بود...خودش را مهار کرد

زل زد درون آينه و چشم هاش را
باريک کرد و غمزده کرد و خمار کرد

آمد کنار قوري سردي که سال ها...
يک چاي تلخ ريخت کمي زهر مار کرد

وا شد دهان پاکت سيگار خالي اش
آهي کشيد و فحش کشيد و نثار کرد

فحشي نثار آینه...مشتي نثار ميز...
لعنت به آن شبي که دلش را قمار کرد

ديوانه وار رفت و به هم ريخت گنجه را
بين نوارها هوس لاله زار کرد

انگار بغض کرده کلاغي درون ضبط
تا آن صداي خسته کمي قارقار کرد-

حس کرد اين که بايد از اين شهر دور شد
مشتي کتاب و خاطره در کوله بار کرد

شاعر...هوايي غزلي عاشقانه بود
خود را قطار کرد و خودش را سوار کرد...!


اصغر معاذي

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار اصغر معاذی-4, | بازديد : 3768

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

این غریبه
سالهاست

از غم تو و خیال تو...نه مرده و نه زیسته
سالهاست مثل گیسوان سر به زیر و مهربان تو

سر به شانه ی خودش گریسته...
گاه اگر فقط سکوت می کند

گاه اگر صداش می کنی فقط نگاه می کند
گاه لحظه ای اگر که هست و نیست

گاه اگر نفس نمی کشد
او نمرده است...او نرفته است

او فقط دلش گرفته است...!


اصغر معاذی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار اصغر معاذی-4, | بازديد : 3613

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


ای دل...برای آنکه نگیری چه میکنی
با روزگار دوری و دیری چه میکنی

بی اختیار بغض که می گیردت بگو
در خود شکست را نپذیری چه میکنی

بااین اتاق تنگ و شب سرد و گور تنگ
تو جای من...جز اینکه بمیری چه میکنی

ای عشق...ای قدیم ترین زخم روز گار
در گوشه ی دلم سر پیری چه میکنی

دست تو را دوباره بگیرم چه می شود
دست مرا دوباره بگیری چه میکنی

 

اصغر معاذی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار اصغر معاذی-4, | بازديد : 1505

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


برای پرسه زدن تا صبح...شب_ خیال تو کافی بود
دلم هوای نمردن داشت که حس و حال تو کافی بود

سکوت بود و هوای تو...فرشته ای که نجاتم داد
برای بردنم از این شب...صدای بال تو کافی بود

میان بغض و شکستن ها دلم برای تو می لرزید
که شانه های تو را کم داشت...که دستمال تو کافی بود

به جز حرارت دستانت کسی نپرسید از حالم
اگرچه خوبی حالم را فقط سوال تو کافی بود

چقدر باد که می کوبید...چراغ خلوتمان روشن
چقدر برف که می آمد....چقدر شال تو کافی بود

تمام شب که پر از ابرم...تمام شب که نمی بارم
دلم به صورت ماهت قرص...که احتمال تو کافی بود

تو خود هوای غزل بودی...لب تو بست دهانم را
برای نقطه ی پایانم همیشه خال تو کافی بود...!

 


 اصغر معاذی

برداشت از این صفحه 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار اصغر معاذی-4, | بازديد : 1496

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از ابرهای سوخته لبریزم
حس می کنم پُر از تب پاییزم

مثل هوای مقبره ها...سنگین
مانند سنگ قبر...غم انگیزم

فریاد...حرفِ آخرِ خاموشی ست
باید از این سکوت بپرهیزم

خاتون من...دلم به دلت بند است
با قطره قطره اشک تو...می ریزم

خیر است با سلام تو هر صبحم
با چشم روشن تو سحرخیزم

یکروز _مثل پیرهنی _ بی تو
خود را به چوب رخت می آویزم...!

 

اصغر معاذی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار اصغر معاذی-4, | بازديد : 1407

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

چه قدر حسرت پرواز و بسته بالی ها
غم تو و دمِ عصر و گرفته حالی ها

به جای عشق تو غم های بهتری هم هست
شراب و خلوت و سیگار و جای خالی ها

دلم عجیب هوس کرده با خودم باشم
کمی قدم بزنم مثل لاابالی ها...

کمی هوا بخورم شاید از سرم بپرد
تب علامت ها...نقطه ها...سوالی ها

جواب مسئله ی بودن و نبودن تو
مرا کشانده به دنیای بی خیالی ها


رهات کردم...با هر که خواستی بپری
اگر برای تو سخت است بسته بالی ها...


اصغر معاذی

http://newgroup88.mihanblog.com/post/2807



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار اصغر معاذی-4, | بازديد : 1512

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


کجاست دختر پاییز .. باغ کودکی ات
کلاه پوپکـی و سینـه ریــز میخکــی ات

دلــم گرفته و دنبال خلوتــــی دنجــــم
که باز بشکفم از بوسه ی یواشکی ات

کــه باز بشکفم و باز بشکفم با تـــو
کمی برقص مرا در لباس پولکی ات

چقدر خاطره دارم از آن دهان مَلَس
زبــان شیرینت بــا لب لواشکـی ات

شبـی بغــل کن و بـر سیـنه ات بخــوابانــم
به یاد حسرت شب های بی عروسکی ات

چگونه در ببرم جان از این هوا تو بگو
اگر رها شـوم از "بازوان پیچکی ات"*

اسیــر وشادم چــو بـادبـادکـــی بستــه
به شاخه های درختان باغ کودکی ات !...

 

اصغر معاذی
http://shereno.blogfa.com/category/8



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار اصغر معاذی-4, | بازديد : 1753

صفحه قبل 1 صفحه بعد